از زمانی که "تئودور نلدکه" دانشمند آلمانی-پژوهش درباره ی شاهنامه را «حماسه ملی ایران» نامید، تا به امروز هرگاه خواسته اند درباره ی شاهنامه سخن بگویند،آن را «حماسه ی ملی ایرانیان نامیده اند».به گمان من،چنین برداشتی،جفا و ستمی بزرگ بر فردوسی و کتاب اوست.چراکه شاهنامه برتر و افزونتر از یک حماسه ملی است.در شاهنامه،ارزش های انسانی بسیار برتر از ارزش های ملی دانسته شده است. پس روا نیست که این کتاب را تنها حماسه ای ملی بدانیم.اگر روشن تر بخواهیم دریابیم به سه گزینه: جنگ،عشق و مرگ در داستانهای شاهنامه می نگریم و می بینیم که آیا گزینه ی ارزشهای انسانی برتر است یا ارزشهای ملی؟

جنگ: درون مایه شاهنامه با جنگ پیوستگی دارد، اما آن جنگ ها بر سر زن یا دارایی و خواسته نیست. بر سر پیروزی نیکی بر بدی است. به راستی که شاهنامه «نبرد نامه ی» نیکی و بدی است.

عشق: نمونه ی دیگری که شاهنامه را بالاتر از یک حماسه ملی می کشاند، داستانهای مهر و دلدادگی آن است.عشق در شاهنامه برتر از ملیت است. نمونه اش داستان«زال و رودابه» است. ملیت دیواری میان این عشق می کشد،زیرا رودابه از نژاد ضحاک و نا ایرانی است.از آن رو است که منوچهر شاه فرزانه و خردمند این دیوار را می شکند و این دو دلداده به هم می پیوندند.و نیز در داستان«بیژن و منیژه»همین دیوار سد راه این دو است،این بار کیخسرو،این ملیت جداگانه را نادیده میگیرد و پروانه میدهد که این دو به همسری هم درآیند.

مرگ:گزاره ی سوم،مرگ است.مرگ،بخشی ازهنجار هستی است.فردوسی می گوید:«همه کارهای جهان را دراست-- مگرمرگ،کان را دری دیگراست».حتا مرگ دشمن نیز در شاهنامه با شکوه است!! همانند مرگ" پیران ویسه". مرگ سهراب نیز که در صف دشمن ایستاده است دردآور است.پس مرگ هم ارزش های ملی را کنار میزند و ارزشهای انسانی را ارج می نهد.

"هنر برتر از گوهر آمد پدید" این پیام استاد سخن فردوسی، حاکی از آن است که: آموخته های ما، ارزشی فراتر از نژادمان دارد.

آقای بابک سلامتی«سردبیر امرداد»

برگرفته ازدوهفته نامه پربار «امرداد»