بی خان و مان
می برم حسرت به هر مرغی که دارد لانه ای
هر وجود زنده جا خواهد برای زندگی
جغد هم گر هست، دارد خانه در ویرانه ای
هرکجا مستاجر مسکین بخواهد یک اتاق
هرچه صاحب خانه گوید،کی توان کرد چاره ای
ماجرای برده و ارباب دیگر کهنه شد
حال از مستاجری برگوی و صاحب خانه ای
خانه بهر ما کسی هرگز نخواهد ساختن
وعده ی یک مشت افسونگر بود افسانه ای
باید از جان دست بر دامان عزرائیل زد
کز سرای گور سازد بهر ما کاشانه ای!!!
ابوالقاسم حالت
---------------------------------------------------------------
درود بر دوستان نازنین.چامه ی پیش روی شما گرامیان، سالها پیش توسط زنده یاد ابولقاسم حالت سروده شده است، شگفتا که ما همچنان گرفتار دو دوتا چهارتای ابتدایی زندگی هستیم و خدا میداند که کی باید کمی فراتررا بنگریم؟! به باورحقیر:
شیشه نزدیکتر از سنگ ندارد خویشی
هرشکستی که به هر کس برسد از خویش است